خط داستانی
کلین در کنار دپلها—هولوگرامهایی که والدین و دوستانش را جایگزین میکنند—زندگی آرامی دارد. تنها در یک روز عادی، او راهبیهٔ معبدی را از دستگیرکنندگان نجات میدهد و به زخمش رسیدگی میکند. او از جاذبههای دنیوی او شگفتزده میشود، اما او ناپدید میشود و تنها گردنبندی به جای میگذارد. وقتی دختری کنجکاو از جادوخانهٔ بینامراد خارج میشود، زندگی کلین به مسیر پرهرجومرج میافتد در حالی که او در پی کشف اسرار دوستی جدید است.