خط داستانی
در دالتِ مهآلود، هنرمند جوان ویت به خانهٔ میزبان کوچکی میرسد تا از شکست عشق بهبود یابد، اما با دارِ گرامی، تین کا، مالک ساکت اما گرم، ملاقات میکند. از طریق وعدههای مشترک، نگاههای گذرا و لحظات نرم، رابطهشان عمیقتر میشود در میان غمهای باقیمانده، بارهای خانوادگی و گذشتههای ناگفته. در اطرافشان، ارتباطهای ظریف دیگری شکوفا میشود، همه تحت مراقبت مادربزرگ تای که به عشق در هر شکلی باور دارد. در شهری که زمان به آرامی میگذرد، عشق نیز راهی پیدا میکند — شکننده، آزمایششده، اما فراموشنشدنی.